دلم گرفته است
من گاهی مینویسم
برای دلم
تا نگیرد،مثل حالا
و می نویسم
برای تو
دلواژه هایم را
در سطرهای پنهانی
که بدانی،مثل حالا
ما مجبور نیستیم که به هم بگوییم
ما احساسمان را در کلمات محصور نخواهیم کرد
و برای باهم بودنمان از هم تعهد نخواهیم گرفت...
-تشنمه!
+منم همینطور
-خب؟![]()
+کاری ازم بر نمیاد!
-چرا،اوووووو کلی کار ازت بر میاد،مگه نمی دونی؟بگم؟!
(یه دختره کنارمون نشسته به زور میخواد سر صحبت و باز کنه!)
+چرا این خانومه به زور میخواد باهامون دوست شه؟!!!
-
ایول،خیلی باحال بود
+میدونم کلی کار ازم بر میاد.اما دست و بالم بسته است...
همون خانومه:چیکار میکنین؟بازیِ؟
+اه ،چه گیری کردیمها!
-واقعاً!سریش!چی بگم،کم آوردم!
+چرا کم آوردی؟واسه اینکه گفتم دست و بالم بسته است؟
-آره.... ... .. .
+هیچیییییی...به قول علما،.....کردی کبابم!
یادت انداختم،نه؟
-یه جورایی....دلم گرفت،اول واسه تو،بعد واسه خودم،بعد واسه همه آدمای مثل خودمون!
+که مثه بچه مثبتا 10 دقیقه زودتر اومدیم سر کلاس به این مزخرفی؟![]()
-آره.خوب واسه ما چه فرقی داره؟ما که سرمون به کار خودمونه!!
(در پی ِ عبور یک انسانِ ... از جلومون):
+میدونی چیه؟حالم از بعضی آدمها بهم می خوره!!!
-ok!ok!.خودتو کنترل کن فدات شم!
درکت میکنم!me too...
+(نگاه)...![]()
-(جواب نگاه)...![]()
![]()
+والا!
-چیه؟کم آوردی؟!بیا بحث کنیم.آها بذار یه جمله بگم:"کمال در هر چیز به طرز غیر قابل تحملی ملال آور است،من به نوبه ی خود با کمی نقص موافقم"(پرنده ی خارزار) موافقی؟!
+موافق نیستم!شاید واسه آدمای کوچیک ملال آور باشه!...
-زیبایی چی؟اینم کماله!ولی ملال آور نیست،هست؟
+گفته در هر چیز!نه همه چیز!بعدشم اگر همه چیز در کمال مطلق باشه که دیگه زیبایی و زشتی معنا نداره!
-منظورش همون همه چیز که تو میگی!
+یعنی همه چیز در کمال مطلق باشه؟!
-!!اگه باشه به نظر من واقعاً ملال آور میشه!همه چیز تکراری میشه و...
+دیگه اونوقت اصلاً هدفی نمیمونه!!
-اهوم!
+شاید هدفهای دیگه به وجود میومد!
-؟منظورت و نفهمیدم!
+می خوام بگم شاید اگر همه چیز در اوج کمال خودش بود هدفهای جدیدی ایجاد میشد تو اون شرایط،هدفهایی غیر از رسیدن به کمال.
-آره خب اینم هست...فکر میکردی اونوقت آدما به چی می خواستن برسن؟یا اصلاً خودت؟
+والا من هنوز به یه کوچولو کمال هم نرسیدم و نمی تونم راجع به زمانی که به کمال رسیدم صحبت کنم و نمی دونم هدفهام اونموقع چه خواهد بود.
-0o0k
+همیشه تو زندگی آدم یه چیزایی یا حداقل یه چیزی هست که تو احساس میکنی نداریش،وشاید برات هدف بشه.
-آره
+و شاید همون چیزی باشه که الان داریش!![]()
-اما فقط شاید!
+درسته ،فقط شاید...اما شاید، تضمینی نیست واسه اینکه نباشه!
-و تضمینی که باشه!
+تو دوست داری که نیمه ی خالی رو نگاه کنی؟!
-راستش،در حال حاضر اصلاً دوست ندارم که لیوان و نگاه کنم ولی همیشه نگاهم به بالا بوده!
+حتی تو پرواز؟حتی زمانی که تو بالاتری؟
-آره،آدما ذاتاً میل به کمال دارن،مگه نه؟
+حتماً همینطوره،بی شک،اما گاهی بد نیست آدم مسیری رو که طی کرده یه نگاهی کنه در پایین ترها.
-آره،من منظورم از بالا نیمه ی خالی لیوان بود(سوالی که کردی)
+اما بهرحال راجع به منظور منم حرف زدی!okواسه لیوان چرا نباید پایین ها رو نگاه کرد؟
-بایدی در کار نیست!من اینطوریم،همیشه ترجیح دادم بالا رو ببینم،انگار حقیقت رو اونجا میبینم!
+اما حقیقت کل لیوان،نه فقط بالای لیوان!
-فکر نمیکنم هنوز اونقدر بزرگ شده باشیم و شاید باشیم که بتونیم همه ی لیوان رو همیشه در نگاهمون داشته باشیم.
واسه همین سعی میکنم حداقل یه قسمتی شو ببینم!ودوست دارم در نیمه ی خالی تلاش کنم،نه نیمه ی پر!حتی احساس میکنم که نیمه ای هم در کار نیست بیشترش خالی ِ!!
+تو که نمیدونی کل لیوان چه قدره!شاید لیوانش بلند باشه و دو برابر چیزی که میبینی پر باشه!
-خب تا اینجایی که من دیدم بیشترش خالی بوده!!ok
درست شد؟![]()
+خب نظرم و در این مورد گفتم!
-
من که چیزی نگفتم!فقط حرفم و اصلاح کردم.تو نظرت چیه؟نیمه ی پر و می بینی یا خالی؟
+تا اونجایی که میبینم و کلشو نگاه میکنم!
-کل شو؟!مگه نگفتی حقیقت کل لیوانه؟یعنی تو میتونی حقیقت مطلق رو ببینی؟!
+نه،گفتم تا اونجایی که میبینم!یعنی کل اونچیزی که میبینم،نه فقط خالی ها و نه فقط پرها
-ok،به تو میگن یه انسان سالم!!
ولی روانشناسا منو یکم دیوونه میدونن!!![]()
+تو یکم دیوونه نیستی!تو یکم کمتر از یکم دیوونه ای!![]()
-okداری بهم میگی پیشرفت کردی (به سوی آدم شدن)
+خل شدی؟!اینکه میگی دیوونه بودن نیستودیوونه ها هم فقط خالی هارو نگاه نمیکنن،تو نمی خوای پرها رو ببینی!وگر نه از همه ی آدم ها آدم تری.
-قربونت!حال میدی؟
بهر حال این انسانهای روانشناس منو جز ِ شما ندونستن!!من نظری ندارم،اهمیتی هم واسم نداره کجا باشم،تو این دسته یا اون دسته.
+کدوم روانشناس این حرف و زده؟!روانشناس بوده واقعاً؟!
-بیخیال...داره میگه بچه هایی که با فاصله کمی از هم دنیا میان ضریب هوشی و عاطفی کمتری دارن،ولی من که بی فاصله دنیا نیومدم!![]()
+خب؟مگه ضریب هوشیت کمه؟ضریب عاطفیت هم اصلاً کم نیست،بی خودی نگو!!
-خسته شدم آخه...پس این نیمکره ی راست من کی به کار می افته؟!آره دارم یعنی همون کمه![]()
+میخوای برات تکونش بدم!شاید خوابِ!![]()
-آره گفتم که اصلاً یه resetمیخوام .شاید درست شه اونم!!
+میدونی چیه؟!![]()
-چیه؟![]()
+میگن که....کوری عصاکش کور دیگر شد![]()
-
تو نمی گفتی من میگفتم
خسته نباشی،کلاس تموم شد پاشو بریم اون کلاس!!
+آره بریم
چقدر گوش دادم!خسته شدم!!...
اینروزها تنهایی فراوان است
ما،دیگر بی معنا شده
من امیدوارم!نا امید نیستم،اشتباه میکنید!
بعضیها چقدر بلند میخندند!حق دارند.شادی به رخ کشیدنی شده.
موسیقی زنگ تلفن.من نگرانم!
صدای نفس های عمیقم را زمانهای ناراحتی میشنوم شاید اینهم موهبتی است!
چپق هم مثال جالبیست برای عشق!
همه فقط حرف میزنند.
گاهی بعضی چیزها را باید در خود کشت...
من اینروزها دلسردتر از همیشه شده ام دارم از همه دور و دورتر میشوم
اشتباه میکنید! من...

