تبليغاتX
Written
نگاهت که با نگاهم آشنا می شود

بارور می شوم

اینبار نگاهم را نخواهم دزدید

قول می دهم!

نگاهم کن...

+ 85/08/27



پرید
پرواز را دوست داشت
چند لحظه مکث
و بعد ...
سقوط
پرنده مرد...
+ 85/08/24


چه فایده !وقتی اینهمه ابر تو آسمون هست و بارونی نیست!

چه فایده !وقتی هوا دونفره است و...

چه فایده !وقتی من اینهمه خوشحالم اما دلیل خوشحالیم تو نیستی!

چه فایده !وقتی تو ناراحتی و دلیل ناراحتیت منم

چه فایده !که اینهمه تابلوهای مدرنیسم و کوبیسم چسبوندم به دیوارومفاهیمش واسم گنگِ

چه فایده !...

چه فایده !...

بی فایده است...

*اگه ساعتها میمردند   چی میشد؟

+ 85/08/17


...

من دیگر نخواهم خفت در بستر باکره های بی دل!

دیگر نخواهم گریست روی نرمی شانه های لرزان.

من دیگر نمی ایستم روی پاهای تردید.

تمام خودم را میکشانم با خود تا اوج .اوج باور.

باور میکنم اینبار دلم را تمام و کمال . و تو را بدون سانسور!

پیدا میکنم حتما"دلم را  خودم را  تو را...

+ 85/08/10


برای نوشتن بهانه ای باید

حرفی باید که نوشتن را شاید

اکنون نه حرفی و نه بهانه ایست در دل!

لیک تو چون من مباش  سکوت مکن

بیش از هر زمان دیگری بی تاب‌‌ِ آفرینه هایت هستم...

 

*مثل زمین شده ام  که مدام دور خود می چرخد و خورشید!و او هم چون خورشید!!! چه بیهوده شده ام ماه!....

+ 85/08/02